قالب پرشین بلاگ


تاریخ شفاهی دفاع مقدس
زمانی که نوح کشتی می ساخت,باران نمی بارید.

به نفس درون ما ايجاد بشود، برای پيشگيری و بازدارندگی که اگر هم اتفاقی افتاد  ايستادگی کنيم. می خواهيم اين نکات را بگوئيم، يعنی هدفی که داريم تو جنگ اين است. بايد يک درک صحيح از دفاع مقدس به جوانان منتقل کنيم. مشکلی که ما داشتيم اين چيزها بوده است، رئيس جمهور بنی صدر ميگفت جنگی اتفاق نمی افتد، رفته بود جبهه غرب رو هم ديده بود و دو هفته هم مانده بود، دهلران رفت، قصر شيرين هم رفت گفت جنگی اتفاق نمی افتد مگر اينکه موازنه قوا بهم بريزد، بايد گفت مرد حسابی تو آدم سياسی هستی، مدعی بود که آدم فهميده ای است، انقلاب اسلامی موازنه قوا را از بين برده بود و می خواستند ايران را مهار کنند بويسله قدرتی که توسط استعمار آمريکا درست شده بود.

کاملاً مشخص است ما غافلگير شديم، ارتش، کشور، همه. اگر شخصيتی مثل امام نبود همه مي باختند، به همه آرامش داد، جلوی  التهاب را گرفت، ارتش را تشويق کرد، تمام نيروهای مسلح را، مردم را، آنها هم که حسابی روی آمام باز نکرده بودند و فکر           می کردند ِيک آخوند معمولی است، صدام و امثال آن داخل جنگ فهميدند که امام چه مرد بزرگی هستند. اگر درک صحيحی از جنگ داشته باشيم اعتماد به نفس درون ما ايجاد ميشود و در مقابل دشمن می توانيم باز دارندگی کنيم و اگر يک روز هم جنگی اتفاق افتاد خوب می توانيم داخل صحنه باشيم و خودمان را نبازيم، مقاومت کنيم، ايستادگی کنيم، اين نکات را هميشه بگوئيم، وقتی می خواهيم بگوئيم هدف عراق چی بود داخل جنگ؟ هدف آمريکا چی بود تو جنگ؟ هدف عراق مهار قدرت ايران بود، الان هدف آمريکا چيست؟ مهار قدرت منطقه ای ايران، ميگويند ما هرچه فشار آورديم بالاخره ايران قدرت خودش را از مرزها خارج کرد. اين نوع بحث ها البته يک مقداری سنگين هستند، نمی توانيم همه اين بحث ها را يا کل اين رويکرد را داخل لشکر 7 وليعصر يا دزفول در جنگ بگنجانيم و اين نکته آخری که عرض کردم اسمش را می گذاريم رويکرد نظامی-استراتژيک، رويکردی که درس داخل آن باشد، درسِ به اصطلاح راهبردی داخلش باشد، رويکرد سنگينی است و ميشود برای جوانها تحليلش کرد که يک مقداری از جنگ درس بگيرند. بايد تلاش کنيم ما اين 3 رويکرد را در بحث های لشکر  و دزفول وارد کنيم،  يعنی هم رويکرد سياسی نظامی و هم رويکرد حماسی-ارزشی-معنوی و هم اين رويکرد سوم (نظامی-استراتژيکی) يعنی از اين نکات داخل بهث هايمان باشد که هر جوانی آن را خواند شجاعت به آن بدهيم، حماسه را بتوانيم به داخل وجودش بريزيم و هم تحليل نظامی-سياسی خوبی بکنيم. درک صحيح داشتن از جنگ برای بازدارندگی و هدف دشمنان چه بوده است.

اينجا می شود به آن 3 سوال اساسی جنگ پاسخ داد، همين جا، لابه لای کتابها، شروع جنگ از لشکر بوده و بعد هم در خرمشهر بوده و  تا روز آخر ...

جوان وقتی اين را بداند دلش می خواهد بگويد که چرا جنگ شروع شد؟ سوال دومی که داخل ذهنش بوجود می آيد اين است که چرا جنگ را ادامه داديم؟ چرا بعد از فتح خرمشهر نايستاديد؟ آخرش هم ممکن است بگويد که چرا جنگ اينگونه تمام شد؟

داخل جنگ 3 پرسش اصلی وجود داردکه با رويکرد چهارم بايد پاسخ آنها را بدهيم، همين رويکرد نظامی-استراتژيکی اما با رويکرد اول يا رويکرد دوم(شهيد آوينی) جور در نمی آيد که بگوئيم چرا جنگ را ادامه داديم!!!

آن رزمنده ای که شهيد آوينی معرفی می کند و ميگويد به عشق کربلا، به عشق امام و  بر اساس تکليف می جنگيم، رويکرد اول و دوم نمی توانند به آن سوال ها پاسخ بدهندو فقط رويکرد نظامی استراتژيکی می تواند پاسخگو باشد. بالاخره چون می خواهيم 7 سال ادامه بدهيم، داخل دستمان می خواهيم لشکر را بگيريم، اولِ جنگ و  ادامه جنگ تا فتح خرمشهر و تا آخر، به بهانه لشکر اين 3 سوال را پاسخ می دهيم که جوان وقتی آن را می خواند اين 3 سوال را درک کند و بداند که پاسخ دارند. عاقلان نشسته اند، فکر کردند و رهبران کشور به اين نتيجه رسيدند و تا آخر جنگ اينگونه بوده است.

تقريباً اين سلسله رويکرد را در کتابهايی که مطالعه می کردم ، بيشتر از رويکرد دوم متاثر است، لابه لای کتاب را که نگاه می کنيد، وقتی به شب عمليات فتح خرمشهر فکر می کنيد می بينيد که نيروها چه وضعی داشته اند.

يعنی داخل هيچکدام از اين رويکردها نبايد به يک طرف کشيده بشويم. مثلاً بدهيد به دست يک ارتشی آن رويکرد اول را انجام بدهد، آن هم فقط عملياتی، يک چيزی می نويسد که اصلاً کسی رغبت نمی کند آن را بخواند، مثلاً لشکر 7 وليعصر در جنگ. زياده روی هم  نبايد کرد، اين 3 رويکرد بايد به يک ميزان داخل روايتی که می خواهيم بنويسيم بيايند.

يک شکل ديگر هم داريم و آن اين است که ما يک شهری داشتيم که تا 2 سال يگان به اين شهر متکی بوده است، اين لشکر مالِ جوان های اين شهر بوده و بعد آرام آرام شهرهای ديگر آمدند داخل اين لشکر، از سال 62 به بعد نمی توانيم بگوئيم اين لشکر متعلق به دزفول بوده، استخوان بندی، فرماندهان و جوهره اصلی لشکر بچه های دزفول بوده اند ولی بالاخره گردان اهواز داشته، گردان بهبهانی داشته، گردان شوشتری داشته، گردان مسجدسليمانی داشته است و بالاخره نميشود نقش اينها را هم ناديده گرفت، بايد از سال 62 به بعد مقداری رويکرد استانی به خود بگيريم.

خود ما بايد با هم هماهنگ باشيم و به همديگر کمک کنيم، آقای سنگری، آقای رئوفی، آقای کلولی، آقای مکوندی، همه اينها تعدادی داخلشان باشد خوب است، يعنی روش برخوردمان را عوض کنيم، حالا زحمتی کشيده ايد به همراه آقای سعيدفر، ممکن است همين گروه ها به همين شکل، بعضی جاها هيچ نکته ای ندارند، آقای فعال در اين بحث حتماً سَرِ محور باشند. اول جهاد دزفول، بعد که لشکر توسعه پيدا می کند، چونکه دارد از امکانات کل جهاد استان استفاده می کند ، يک مقداری فضای شهر و نقش جهاد را در جنگ ناچاراً داخل کل استان بياوريم.

جهاد هم انصافاً خيلی زحمت کشيده در عمليات بيت المقدس. امکانات و ماشين آلات مهندسی جهاد بيشتر از سپاه و ارتش هستند و همين چيز عجيبی است، يک کسی ارتشی داشته باشد ولی يک سازمان ديگر بيايد بيشتر از ارتش و سپاه ماشين الات داشته باشد، مثلاً ارتش 60 دستگاه داشته است، سپاه 90 دستگاه ولی جهاد بالای 140 دستگاه می آورد، يعنی 2 برابر اينها ماشين آلات می آورد، بخش اعظمی از مهندسی رزمی متکی بوده به جهاد که خودش يک نهاد انقلابی بود که امام تاسيسش کرد. امام نهادهايی مثل جهاد، سپاه و کميته درست کرد که امر انقلاب را به دوش کشيدند که آن نهادهای قديمی و سنتی نمی توانستند اين کار را انجام بدهند. از آقای سعيدفر، آقای سيد مجيد موسوی و از همه ما بايد استفاده کنيم، عرض کردم يک بخشی از مسائل را ما خودمان بايد بگوئيم.

اين بحث که شما تهيه کرده ايد به همراه قسمتهايی که آقای سوداگر تنظيم کرده است يکی کنيد و با مسئوليت آقای سوداگر پروژه ای از آن تنظيم کنيد و بعد گروه ها را مشخص کنيد. آقای کلولی انتخاب خيلی خوبی هستند برای کمکهای مردمی که نوشته ايد، آقای يوسف آبادی خيلی خوب می تواند در بخش عمليات،  تحقيقات عملياتی مطلب بنويسد، خود آقای صولتی به همراه خود من و آقای رحمت خدا به همراه يکی دو نفر ديگه مثل آقای شنبه زاده اطلاعات ما قبل جنگ را خوب می توانيم گردآوری کنيم، بالاخره ما مسئول اطلاعات عمليات بوده ايم و خودم در اين زمينه کار کرده ام، خضريان بوده، رحيم بوده، آقای رحمت ا... بوده، صولتی بوده، خود ما 5-6 نفر جمع می شويم و اطلاعات ما قبل جنگ را مرور می کنيم، بايد بنشينيم 3 يا 4 جلسه دور هم، من ، رحمت ا... ، صولتی و شنبه زاده فکرهامون رو بريزيم بيرون، مقدار زيادی اطلاعات بدست می آيد، چون ممکنه ما نکاتی داخل ذهنمان بيايد، بخشی از آنها را رحمت ا... و بخشی هم صولتی داخل ذهنش باشد. آقای آل مردان خيلی از چيزهايی را می تواند بگويد که من يادم نيست.

برای رساله دکترام، رفتم سراغ يک چيزی که ناچار شدم بروم هم شخصيتهای قبل انقلاب و هم طرح های قبل انقلاب را زير و رو کنم، طرح های زمان شاه بودن، طرح ابومسلم خراسانی، 130 طرح از داخل مخزن اسناد شاه بيرون آورديم که امضا های آنها مربوط به فرمانده نيروی زمينی شاهنشاه ارتشبد اٌويد، يعنی من بايد با 20 نفر از مقامات قبل از انقلاب که همه گور به گور شده بودند زنده صحبت می کردم و با 50 نفر از دولتمردان بعد از انقلاب داخل جنگ بايد صحبت می کردم از نزديک، ليست را که نوشتم و فرستادم 17 نفر بودند و گفتم غير از 2 نفر بقيه را نياوردم، منتها آثار و مصاحبه های شاه را رفتم سراغش که ببينم چه چيزهايی گفته در مورد عراق، در مورد اروند. کل يادداشتهای شاه 5 جلد هستند که 1 جلد کامل شاه  به شيعه توهين کرده است، از اينها استفاده می کنيم، ما اگر اين آدمها تو ايران بودند حتماً با آنها صحبت می کرديم، منتهی اکثراً مرده اند، 2 نفر زنده هستند که يکي وزير خارجه بوده که پيداش نکرديم گفتند ايميل دارد و از طريق اينترنت و اين جور چيزها هم پيدا نکرديم(زاهدی بود که کودتا کرد) جم هم رئيس ستاد مشترک ارتش بوده که همين 8 ماه پيش مرد. طرح عملياتی ابومسلم خراسان که مربوط به خرداد سال 1352 می باشد، می خواستند با 5 تا لشکر، کلِ خاک عراق را بگيرند (خط شاپور، خط بهرام، خط کوروش) داخل 5 روز، حمله بکنند به قصر شيرين تا نزديکی های اهواز و آبادان بعد موصل و کربلا و کرکوک و نجف بعد  بغداد تمامش کنند، می خواستند 5 روزه اين کار را انجام بدهند که آمريکا بعد از 30 سال بالاخره بعد از 3 هفته موفق ميشود تا بغداد را بگيرد آن هم در شرايطی که همه مردم عراق بر عليه صدام حسين بودند.

دوستانی که زمان جنگ داخل دزفول بودند الان جاهای مختلفی هستند، برويد و با آنها مصاحبه کنيد، اينطور نيست که کسی را دعوت کنيد و نيايد، چيزی نمی گويند بنده خداها، می خواهند خاطرات آن موقع را بگويند، هم نظام را قبول دارند، هم امام و هم انقلاب و مطالبشان را هم بيان می کنند.

سال 61 به بعد يعنی از والفجر مقدماتی همه بچه های استان هرکدامشان که داخل لشکر بوده را با آنها صحبت کنيد، حتی آنهائی هم که اخراج شدند هم برويد و با آنها مصاحبه کنيد، يک نمونه اش آقای داوود کريمی (خدا رحمتش بکند) همين 2 سال پيش فوت کرد، 3-4 سال پيش همه رفتند سراغش، من خودم 2 جلسه رفتم سراغش، محسن رفت، علائی دوربين فيلمبرداری برد و 5 جلسه خاطراتش را فيلم گرفت همه رفتند، يعنی سپاه کاملاً خاطراتش را گرفت.

يعنی همين تيم اطلاعاتی که دور هم بنشينيم، بچه های اطلاعات و عمليات وقتی می خواهند خاطراتشان را بيان بکنند، تلاش بکنيم داخل يک اتاق در بسته اينگونه نشستيم و صحبت بکنيم، همين الان اين بحث ها که خودمان انجام داديم، 20-30 جوان بايد اينها را گوش بدهند.

وقتی زنده صحبت می کنيم خيلی بهتر افراد ديگه دوست دارند بفهمند تا اينکه خودشان بروند آن چيزی که نوشته شده بخواند.

تلاش بکنيم که در سال 4 بار سمينار اينگونه به همراه 100 نفر  - 200 نفر تماشاچی و گوش بدهند. بچه هايی که می توانيم انتخاب کنيم و دعوتشان کنيم بيايند داخل مجلسمان. 10-15 نفری با بچه های لشکر صحبت کنيم، بعد هم می رسيم به بخش مردمی، آقای کلولی شروع می کند به صحبت کردن، خوب اينها گوش می دهند که چطوری کمکهای مردمی آمده و سامان گرفته و رسيده به دست بچه ها، می رسيم به بخش جهاد مثلاً  آقای فعال شروع می کند به صحبت کردن و بقيه گوش می دهند، بعد صحبتهايی که بيان شده نوار می شوند و پياده می شوند و بعد ويراستاری شده و مثلاً 100 صفحه يا 200 صفحه می شود.

می توانيم اولين جلسه را ايام فتح المبين بگذازيم، شروع کار را آن موقع بزنيد، شما قبل از عيد کار را شروع کنيد  و هم خودم اگر فرصتی پيدا کردم ايام عيد می آيم دزفول، بسياری از بچه ها زمان عيد پيدايشان می شود،  الان مبنا را می گذاريم حول و حوش عيد، اگر دوران آرامشی بود داخل هفته بسيج اگر بتوانيم حتما می آيم، اولين جلسه را هم می توانيم که هم کليات را بگوئيم و هم بگوئيم که چه کار می خواهيم انجام بدهيم برای موضوع و نقش دزفول و لشکر در جنگ.

در شروع جلسه يک ساعت اول شبيه اين بحث را انجام می دهيم و 3 ساعت بعد هم شروع کنيم به متن خود جنگ، متن حادثه، متن انقلاب، يعنی اولين جلسه کلِ بچه های کميته، کل فرماندهان، يک مقداری بچه ها را معرفی می کنيم و بگوئيم که چه کسی مسئول چه کاری است که يعنی اول يک مقداری ساختارمان را بدست بياوريم و که چه کار می خواهيم انجام بدهيم.

پس با محوريت سردار سوداگر بحث را پيش ببريد و الان هم داخل بنياد حفظ آثار هستند ، کل بنياد هم پشتيبان ايشان است. خودتان يک چيزی بنويسيد و بدهيد به من که نتيجه گيری بکنم. ما الان می خواهيم خود دزفول را بگوئيم، بعد لشکر را در دفاع مقدس و وقتی می آئيم بگوئيم لشکر در جنگ ديگه مربوط می شود به کل استان خوزستان، اما همه مباحث استان در جنگ را نمی خواهيم بياوريم، نقش استان در تاريخ جنگ ، بالاخره خود آقای شمخانی هم دنبال اين پروژه هستند، يک چيز اينجوری داخل ذهنش هست. ما فعلاً بيائيم بخش شهر خودمان را، يگان خودمان را و دزفول را بگوئيم. ولی از سال 62 به بعد مجبوري کل لشکر را داخل کل استان توصيف کنيم. يک پروژه اينگونه داخل ذهن آقای شمخانی هست، اگر سپاه خوزستان محور آن باشد، درست نيست که ما هم از آن محور وارد بشويم، ما بخش دزفول و لشکر را ميگيريم و آرام آرام می آئيم و در نهايت همپای کل پروژه می شويم يعنی فعلاً می شويم يک شاخه از پروژه بزرگ خوزستان در جنگ.

آن جلسه را هم که می خواستيم داخل خرداد بگذاريم که سيد مجيد موسوی هم باشد، پيش بينی آن جلسه و ساختارش رو هم بکنيد،  افرادی را که می خواهند دعوت کنند، شکل جلسه را، مکانش را، 2 تا زمان می دهيم، يکی هفته بسيج، يکی هم ايام عيد ولی انشاا... تو همين سال بايد شروع کنيم به خاطر اينکه خيلی هم دير شده است. 

 


برچسب‌ها: سردار رشید
[ 93/03/20 ] [ 11:56 ] [ کاظم فرامرزی ]

در قبال جنگ 3 روايت تا الان گفته شده، يک روايت همين روايتی است که تقريباً شما ارائه کرديد که مياد تقريباً خود منطقه مقر رو در نظر ميگيره ، اينکه چطوری هدايت عمليات شده، چطوری خط شکسته شده، فرماندهی و مديريت به چه شکل بوده، طرح چگونه بوده، نتايج حاصل از عمليات چی بوده، نقاط ضعف و قوت تاکتيکی خودی و دشمن چی بوده، اين روايت با اين رويکرد نسبت به جنگ داخل خود جنگ هم اول توسط سپاه شکل گرفت بعد ارتش تقليد کرد، در ضمن ارتش الان دارد تکميل می کند و تقليدی که از سپاه کرد خيلی تقليد ناقصی است، روايتی که سپاه در قبال جنگ ارائه داد يک روايت سياسی-نظامی بود، سابقه عملياتی و نظاميش هم خيلی بيشتر است. بايد اون منطقه عملياتی و اون منطقه نبرد رو بيارن زير ذره بين، شروع بکنن که جغرافياش چطوری انتخاب شده، بحث چی بوده، دشمن کی بوده، چگونه ما به دشمن حمله کرديم، چگونه غلبه کرديم بر دشمن و خط رو شکستيم و نتايج و يک مقداری هم بازتابهای سياسی، اولين کتابش رو هم که نوشتن همون 2 سال جنگ که بعد از فتح خرمشهر نوشته شده، ( کتابی است حدود 170 يا 180 صفحه به نام 2 سال جنگ) که ارتشی ها خيلی مکدر شدن از نوشتن اين کتاب، چون سپاه نقش خودش رو نوشته بود، البته به اونها هم اشاره کرده بود ولی ميگفتن چرا اينطوری می نويسيد.

احساس ميکرديم به لحاظ ابزار و امکانات و تجهيزات آنها مورد غفلت قرار گرفتن، گفتن : مثلا چرا نوشتيد 60 درصد ما بوديم شما 40 درصد. اين اختلاف نظرها هميشه بروز پيدا می کرد که اگر تجربيات ما نبود شما چه کار می خواستيد بکنيد، توپ های ما نبودن، هليکوپترهامون، مهماتمون ، خمپارهامون ، 106هامون، نفر بر هامون نبودند شما که هيچ نداشتيد، داخل فتح المبين، سپاه به اين رويکرد خيلی پرداخت خيلی هم به تعالی و تکامل رسيده، الان ارتش آمده از سپاه تقليد می کند، ارتش بعد از جنگ 5 جلد کتاب در مورد نقش ارتش در 8 سال دفاع مقدس زير نظر آقای صفائی، داخل بازار خيلی کم ديده ميشود، مردم رغبتی ندارند که آنها را بخوانند، به خاطر اينکه در زمينه عملياتی، تاکتيکی، نظامی هستند، به يک دانشجوی دانشگاه افسری می دهند ولی مردم عادی تمايلی به خواندن کتابهايشان ندارند ولی کتابها صرفاً همين سبک و سياق را دارند، يعنی در مورد عمليات و موقعيت جغرافيايی نوشته شده اند، به خاطر اينکه مقداری مايه سياسی به آن داده، لطيفش کرده و مردم دوست دارند بخوانند، استاد دانشگاه و دانشجوها هم            می خوانند، به خاطر اينکه نقش مردم هم داخل اين کتابها هست مثل بسيج، مردم نيز دوست دارند بخوانند و بدانند که لشکر 27 داخل عمليات ها چه نقشی داشته است.

رويکرد دومی که در قبال جنگ شکل گرفت و خدا رحمت کند شهيد آوينی از داخل جهاد  پايه گذار آن  بود ، يک رويکرد ارزشی-عاطفی و يک مقداری هم معنوی به جنگ داده و دغدغه آدمهايی که داخل جنگ هستند و جنگ می کنند، اينها رو گرفته و باز کرده، يک جمله معروفی هم دارد که ميگفت: جنگ بين عشق و عقل، عقل ميگفت نرو، عشق ميگفت برو! ميگه عشق و عقل داخل وجود آدم درگير بودن، البته عرفای بزرگ کلام ايشون را قبول ندارند و آقای جوادی آملی يک کتاب نوشته به اسم جهاد، عرفان و حماسه ، يک جمله عجيبی گفته که البته الگوش هم امام است، ميگه امام هم عارف بوده هم مجاهد مثل امام علی، ميگويد عارفی که مجاهد نباشد وجود ندارد و مجاهدی که عارف نباشد وجود ندارد، ميگويد مجاهد حتماً اهل عرفان است و عارف هم حتماً اهل جهاد است، اينها اصلاً با هم هستند، مثلاً تو اوج جنگ شعر ميگفت. خيلی از علما با عرفان مخالف هستند.

اين رويکرد شکل گرفت منتها يک مقدار بعد از شهادت خود آوينی اين رويکرد را تنزل دادند در حد روزهِ و يک مقداری هم سروده های غمناک، خيلی تنزل دادند و روح حماسی دفاع مقدس را از آن گرفته اند. حتی همين چيزی که خود آقای ضرغامی درست کرده و داخل تلويزيون نمايش می دهد : ياد امام و شهداء دل رو ميبره کربلا، غم داخلش هست ولی حماسه نيست و بايد روح حماسی رو باهاش ادغام کرد تا اين رويکرد،  رويکرد کاملی بشود. اگر حماسه رو از جنگ بگيری چيزی نمی ماند و ديديم امام چگونه روح حماسه را دواند داخل جان اين بچه ها، وقتی ميگفت من دست و بازوی شما را می بوسم، ديگر سر از پا نمی شناختند. به هر حال تنزل پيدا کرده ولی رويکرد خيلی مهمی است، يعنی رويکرد اولی از جنگ صحبت می کند از خود نبرد، از جغرافيا، از عمليات. اين رويکرد دوم ميگويد اين آدمهايی که داخل اين عملياتها بودند چه جنسی داشتند، چه دغدغه های درونی داشتند، عشقشون نسبت به امام به شهداء به کربلاو هی دارد درون آدم رو ميشکافه، خاطرات شهداء و خاطره گويي از جنگ درون همين رويکرد شکل می گيرد.

يک رويکرد ديگه به جنگ از دوره همين سال 76، از دوره همين دولت دوم خرداد شکل گرفت که يک رويکرد انتقادی نسبت به جنگ است که مديريت جنگ را زير سوال بردند، عمدتاً 2 – 3 شخصيت داخل ذهنشان بود، يکی آقای هاشمی، يکی محسن رضائی و يکی هم ميخواستن به آقا تعرض بکنند که خيلی نتوانستند کاری انجام بدهند، اسمشان را نياوردند ولی ميخواستند بگويند اينها داخل خرمشهر جنگ را ادامه دادند و اينها مسئول هستند و کشور هم دست اين نوع آدمهاست، اهداف سياسی داشتند ، بايد هم انتقاد ميکردند از جنگ ولي اينها معمول بود و انتقادهاشون کاملا سياسی بود و در ايام انتخابات تنورش داغ ميشد و بعد از انتخابات تمام ميشد.

يک رويکرد ديگر که مورد نياز عموم هست و هنوز شکل نگرفته و داخل چند سال همش تلاش می کنيم که شکل بگيرد اين است که ما برای چه ميخواهيم از جنگ صحبت کنيم؟ بايد گفت چه شد که جنگ اتفاق افتاد؟ می خواهيم به آيندگان و به نسل های آينده اين را بگوئيم : ما يکبار گرفتار جنگ شديم، می خواهيم کاری بکنيم که کشور به راحتی گرفتار جنگ ديگری نشود، الان به نوعی ما در آستانه جنگ هستيم، يعنی دوباره به سال 59 برگشته ايم و هر آن ممکن است بين ما و آمريکا جنگی اتفاق بيافتد، يکجوری از تجربه جنگ گذشتمان بايد استفاده کنيم، بايد درک صحيحی از جنگ داشته باشيم  ، اين درک بايد بر پايه تجربه دفاع مقدس گذشته باشد. ما اگر سال 58-59 را خوب کالبد شکافی بکنيم دستگيرمان مي شود که اگر ما يک ادراک صحيح از جنگ داشتيم، از رئيس جمهور گرفته تا بقيه می فهميديم که جنگ می خواهد اتفاق بيافتد، بايد به اجماع نظر برسيم که يک حادثه بزرگ دارد اتفاق می افتد، همين الان يک عده ای می گويند جنگ نيست، آقای احمدی نژاد ميگه جنگ نيست و اينها جنگ روانی هستند، يک عده ای هم می گويند که جنگ شروع شده،  منتها شما فکر می کنيد که جنگ يعنی شليک تانک، توپ و تفنگ، اما ! جنگ اقتصادی، جنگ ديپلماسی، جنگ روانی، جنگ تبليغاتی، الان ما 2 سال است که داخل جنگ هستيم. آمريکا که مثل سابق نمی آيد توپ و تانک  و موشک هاش را حرکت بدهد. يک گروه می گويند که جنگ شروع شده و بايد به مردم بگوئيم، يک گروه می گويد جنگ شروع نشده ولی به مردم بگوئيم، يعنی 5-6 طرز فکر در مورد همين جنگی که ممکن است اتفاق بيافتد وجود دارد. آقای احمدی نژاد با اطمينان کامل می گويد که جنگی نيست، مقام معظم رهبری  تذکر داد که از کجا ميدانی که جنگی نيست، در ديدارشان داخل ماه رمضان با مسئولين گفتند که احتمال حمله وجود دارد اما دوران بزن و دعوا گذشته است، يعنی خود آقا پذيرفته که ممکن است اتفاقی بيافتد و ممکنه جنگی بشود. ما  می خواهيم جنگ قبلی را بشکافيم که يک مقداری هم لا به لای اين بحثمون درسی به جوان های عزيز آينده بدهيم، اينطور به مسائل نگاه بکنيد، مبطنی بر تجربه گذشته تا يک ادراک صحيح از جنگ داشته باشيم، برای چه؟ برای اينکه اعتماد به نفس درون ما ايجاد بشود، برای پيشگيری و بازدارندگی که اگر هم اتفاقی افتاد  ايستادگی کنيم. می خواهيم اين نکات را بگوئيم


برچسب‌ها: سردار رشید
[ 93/03/18 ] [ 11:55 ] [ کاظم فرامرزی ]

متن سخنرانی سردارسرلشکر غلامعلی رشيد در مورد شيوه تدوين تاريخ جنگ استان

 

قسمت اول 

سال 81 يا 82 بود آمديم دزفول يک سری ايام عيد، به زن و بچه خود گفتيم برويم سد کرخه، مناطق جنگی را نشانتان بدهم، آقای مرتضی موسوی با ما بود ،رفتيم وارد که شديم هيچ آثاری وجود نداشت ، ،مثلا وقتی از پل گذشتيم به زحمت آن خاکريز هندلی را پيدا کردپيم ، به زحمت گفتيم که کدام دست خودمان بوده، کدام دست دشمن بوده . حرکت کرديم و  رفتيم به سمت دشت عباس ، منتهی بر اساس آن  مسائلی که در ذهن خودمان بود می ايستاديم پيک جايی ، می گفتيم مثلاَ اينجا با عراقی ها چه اتفاقی افتاده است، موقع برگشتن رفتيم يک چای خورديم پيش آقای خضريان ، شروع کرد خاطره گفتن ، حدود يک ساعت صحبت کرد و نکات زيادی را می دانست و خاطراتش را می گفت .

اولين کتاب لشگر 27 را هم خوانده بوديم فهميدم که  ما بچه های دزفول در تدوين تاريخ جنگ خيلی عقب هستيم ، ما که خيلی جلوتر از لشگر 27 جنگ را درک کرديم و هم حوادث قبل از شروع جنگ را ، بوی جنگ را قبل از اينکه جنگ شروع شود بعد در خوزستان بوديم و هنوز هم هستيم ولی لشگر 27  که در  فتح المبين آمد به عنوان يک تيپ حيات پيدا کرد ، شروع کرده به کار کردن . گفتيم به هر حال تجربيات زيادی در ذهن بجه ها است ،ابتدا يک الگوپيی که آمد در ذهنم  ، گفتيم همين بجه های قديم که در جنگ بودند 10 نفر ، 20 نفر ، 30 نفر ، هر 2-3 ماه يک جلسه  ، يک جلسه 4-5 ساعته بگيرم ، همين طور صحبت کنيم ، يک مقطعی را برگزار کنيم ، به فرض ماه اول جنگ ،يا يک ماه قبل جنگ  يا مثلا فتح المبين در مقاطع مختلف صحبت کنيم  در يک جمعی ، نسل امروز را هم بياوريم گوش بدهند مثلا  100 تا 200  نفر جوان ،شما که با هم صحبت بکنيد آنها هم گوش بکنند می فهمند چطوری مديريت کرديم ، فرماندهی کرديم ، به چه شکلی جنگ کرديم ، مشکلاتمان چه بود ، معضلاتمان چه بود ،چطوری به مشکلات غلبه کرديم، چطوری تجربه کسب کرديم اينها را می فهمند و يک اعتماد به نفس درونشان ايجاد می شود  و می فهمند چطوری از اين کشور دفاع شده است، چه زحمتهايی کشيده شده ، شهدا چه کرده اند ، مردم چه کردند ، صنوف مختلف چه کردند ، سازمانها مثلاً جهاد چه کرده اند ، ارتش چه کار کرده است ، سپاه چه کرده است همه اينها را ميتوانند بفهمند و خود همين يک جلسه تبديل ميشود به يک کتاب ، يعنی ما ده نفر از خودمان شروع کنيم به صحبت کردن  3 الی 4 ساعت يک مقطع از جنگ ، 3 ماه يا 6 ماه از جنگ که ميشود يک کتاب هم تدوين کرد. گفتيم چه کسی مسئول باشه ، - داخل دوستان بگرديد يکی را محور بگذاريم که شروع کند سرداران را جمع کند به نوبت جلسه را برگزار کنيم و و حرفهايمان را بزنيم و بعد شروع کنيم به تدوپين ، يک کسی باشد مثلاً تو دزفول . تا انيکه ذهنمان رفت روی آقای سردار احمد سوداگر ، ديدم که داخل بنياد حفظ آثار هم هست ، خوشحال شدم و گفتم يک پشتيبان مثل بنياد حفظ آثار را هم داريم ، کار را بديم دست خود سردار احمد سوداگر ،که طرح موضوع کردم با خودش ، رفت يک متنی را تهيه کرد آورد و قرار شد اولين جلسه خرداد ماه برگزار شود و يک نکاتی داخلش بود بيان کردم و اولين جلسه اش را  حدود خرداد ماه می خواستيم بگذاريم . آقای احمد سوداگر هم تجربه دارد هم در لشگر -7 ولی عصر بود کار را که شروع کردند الان هم که در بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس هستند.

ما داخل اين موضوع يک هدف داريم و يک روش کار، خوزستان هم البته جای عجييب و غريبيه ، يعنی شهر خودمان حتی منطقه غرب کرخه که تمام ملت ايران اومده  و تو اونجا جنگيدن، همه لشکرهای ارتش، همه لشکرهای سپاه ، همه بسيجی ها، 3 / 2 قوای کل نيروهای مسلح جمهوری اسلامی ايران، يعنی به راحتی می شود گفت 1 ميليون نيروی مسلح اينجا بود (داخل خوزستان) با پشتيبانی هاشون و عقبه هاشون از لشکرهای مختلف و 6 سال، يعنی از 8 سال جنگ، 6 سال در اينجا با دشمن درگير بوديم، دشمن هم همين وضع رو داشته ، عمده قوای دشمن همين جا بوده، وقتی به سراغ غرب و شمال غرب می رويم، شمال غرب که قابل مقايسه با جنوب نيست(خوزستان).

شهيد احمد کاظمی سال 73 زمانی که از جنوب رفت به قرارگاه حمزه در غرب، بعد از 6 يا 7 سال وقتی آمد جنوب گفت که یک سال بودن من در عملياتهای جنوب برابر است با 3 سال در قرارگاه حمزه، ميگفت 1 شب قبل از اون شب و حضورم توی اون لشکر  و اون عمليات تجربه به من داد، فهم و درک به من داد نسبت به اين کارهايی که تو قرارگاه حمزه بود، 6 – 7 سال هم مسئول قرارگاه حمزء بود،  عملاً عقل آدم پخته ميشود داخل امور نظامی گری و امور دفاعی  در جنوب نسبت به شمال غرب، چون او تنها فرماندهی بود که در زمان رفت غرب و فرمانده قرارگاه شد. بچه های اونجا هم اعم از سپاهيان و سپاهيان روی هم رفته که نگاه بکنيم اکثراً آدمهايی هستند که تو امور نظامی گری پخته نيستند و مقدار اندکی تجربه گيرشون اومده، درک و فهمشون کم نبوده بلکه داخل تلاطم جنگ گرفتار نشدند، یه 4تا ضد انقلاب بوده، 6 تا اشرار بوده که افتادن دنبالشون. ميزان فشاری که  اومده به يک رزمنده در خوزستان زير جنگ و توپ و خمپاره و شيميايی با اون همه قدرتهايی که پشت سر صدام بودن.

خوزستان جايی است که کلی از لشکرها آنجا هستند، خيلی حادثه دارد، روش کارمون رو من فکر ميکنم همين پيشنهاد خود آقای سوداگر، هدفی هم که ما الان داريم معلومه، يکسری روايت نظامی – عملياتی از جنگ می خواهيم برداشت کنيم. چون خود نحوه نگاهمون به جنگ هم مهمِ که ما چه روايتی از جنگ ميخواهيم داشته باشيم.

در قبال جنگ 3 روايت تا الان گفته شده، يک روايت همين روايتی است که تقريباً شما ارائه کرديد که مياد تقريباً خود منطقه مقر رو در نظر ميگيره ، اينکه چطوری هدايت عمليات شده


برچسب‌ها: سردار رشید
[ 93/03/16 ] [ 11:53 ] [ کاظم فرامرزی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ


باید نوشت تا یاد آن مردان و زنان آسمانی در انبوه روزمرگی‌ها، مدفون نشود!

لینک های مفید
امکانات وب